شش ماهگی تو و موهبتی که تو من اعطا کردی
دخترم ، در حالی دارم این سطور رو می نویسم که دارم تو رو نفس میکشم ... تو رو زندگی میکنم .... تو 6 ماهه شدی و من هم 6 ماه هست که به لطف و یمن وجود تو هر روز دارم کامل تر میشم . مادر تر میشم . تو از خودت انرژی ساطع می کنی که سرتاپای وجود من رو از لذتی وصف ناپذیر پر می کنه . 6 ماه پیش وقتی که به دنیا اومدی چقدر بیدار موندن و بیدار شدن برام سخت بود. خوابیدن و بیدار شدن تو ساعت نداشت . من عادت داشتم راس ساعت یازده و نیم تا صبح یکسره بخوابم. تو به هزار و یک دلیل بیدار می شدی . شیر میخواستی ، باد گلو داشتی ، دل درد داشتی ، جات کثیف بود و یه موقع هایی هم نمیخواستی که بخوابی ... من احساس درماندگی شدیدی میکردم . ساعات کل زندگیم ریخته بود به هم...
نویسنده :
دلسارا
10:28










